|
اين پست فقط و فقط براي محسن هوشمند عزيزه كه خيلي بچه با مرام و با صفائيه. يادم ميآد سه سال قبل اولين باري بود كه ميديدمش. پسر بچه ۱۸ يا ۱۹ ساله لاغر با پوست سبزه تندش كه البته به جنوبيها هيچ شباهتي نداره. ميميك صورتش پر بود از آرامش و آرامش و آرامش . راستش همون اول به دلم نشست. برخلاف برخي از دوستان ديگه كه معمولا تلاش ميكنند با مقاسيه رسانه خودشون با ديگر رسانهها، دائم اظهار بزرگي كنند! بگذريم. توي اين مدت اين آقا محسن رو خيلي ديدم. درست مثل امير بهرام عزيز كه اونو هم زياد ميديدم و هر دوي اين بزرگواران از جنس جواهرهاي كمياب يكي از روزنامههاي محلي استان هستن. باز هم بگذريم. بهانه اين پست فقط تبريك ازدواج به محسن عزيز بود كه مثل برادر كوچيك منه و انصافاً خيلي آقاست. آقا محسن مبارك باشه. از ته ته دل خوشحال شدم
اوضاع همچنان جالب نيست. دوستاني كه روزي روزگاري فكر ميكردم آدمهاي خوبي هستند، همچنان پشت سرم اظهار لطف ميكنند و لطفشون توسط دوستان ديگري به گوش من ميرسه. كمكم دارم از اين فضاي پر از نكبت و دو رويي خسته ميشم. اميدوارم سال نو، چرك اينهمه رنگ و پليدي رو با خودش بشوره و ببره...
می دانم دور و برم چه خبرهایی در جریان است. هر چه هست، بوی خوبی به مشام نمی رسد. وقتی می بینی رو در روی تو دروغ می گن و داعیه دوستی دارن اما پشت سرت هر جور که دوست دارند قضاوت می کنن. با لبخندی آرام و ظاهری آرام تر. توی این سرویس حوادث روزنامه به اندازه کافی درد سر و مصیبت دارم. بیرون و درونی. از پارتی بازی بعضی مسئولان برای رقبا گرفته تا چرندیات عنصر نامطلوبی که قبلا خبرنگار این سرویس بود و حالا از حسادت داره می میره. یه جورایی با همه علاقه ای که به روزنامه دارم، دارم برای کار کردن توی این روزنامه بی انگیزه می شم. حرف و حدیث برای گفتن زیاد دارم اما می بینم باز اگر بخوام انتقاد کنم، دوستان عزیز می گن نباید حرف های بین خودمون توی وبلاگت منتشر کنی. هر چقدر هم که بگم این وبلاگ من مثل وبلاگ قبلی 500، 600 تا بازدید نداره و به عدد انگشتان یه دست هم نمی رسه. چاره ای نیست و فعلا به همین مقدار بسنده می کنم
ماههاست كه از آخرين پشت من ميگذره و من اصلا گمان نميكردم كه آمدن سينا تا اين اندازه وقت و انرژي من و همسرم رو بگيره. آمدن پسر گلم كه حالا چهار ماهه شده، اونقدر گرفتاري و سختي روي دوش ما دو نفر گذاشته كه فرصت سر خاراندن هم نداريم. اما با همه اين اوصاف، اين گرفتاري بسيار شيرين و دلپذيره. شيريني حضور فرزندي عزيز كه به شكر خدا سالمه و همين براي من و مادرش كافيه. اين ايام و در سال جديد، من يه اسباب كشي كردم به سرويس حوادث، اسباب كشي كه چه عرض كنم، اسباب كشيم كردم. اوايلش خيلي سخت بود، به خصوص اينكه زيرآب زني برخي بدخواهان از سويي و قدر بودن رقبا هم از سويي باعث شد خيلي روي من و همكارانم فشار بياد. حالا هم كمي راه افتاديم اما هنوز خيلي كار داريم تا بتونيم به حد مطلوب برسيم. توي اين ايام البته از خبر و گزارش فاصله نگرفتم و اونجا هم مطلب مينويسم اما حوادث انصافاً سرويس سختيه كه به مدد برخي دوستان پر مدعاي روزنامه، بسياري از حوزههاي پر خبرش براي روزنامه ما سوخته بود و پدر من و باقي بچههاي سرويس داره در مياد تا زندشون كنيم. به هر حال تمام تلاش و توانم رو دارم به كار ميگيرم تا بتونم حفظ آبرو كنم و دشمن شاد نشم. اميدوارم خدا هم به من و بچههاي سرويس خوادث روزنامه كمك كنه. اما واقعا وقتي كه خونه ميرسم با ديدن سينا دوباره شاد ميشم و سر زنده در ذيل اين پست كامنتي درج شده بود كه لازم بود جواب هم بر آن كامت داشته باشم اما به دليل طولاني شدن جواب من بر آن كامت، ترجيح دادم پست بعديام كامت اين دوست بينام و نشان و جواب من باشد بر اين كامنت. متن كامت وارده متنی که درمورد انتخاب استاد افتخاری بعنوان چهره ماندگار نوشتید سرشار از اهانت به ایشان و ساحت اساتیدی است که سالها برای زنده ماندن موسیقی سنتی در ایران زحمت کشیده اند. شما تنها استاد آواز سبک سنتی در ایران را جزو پنجاه موسیقیدان برجسته هم ندانستید! افرادی که شما از ایشان بعنوان مستحقان دریافت این عنوان نام بردید بجز استاد ناظری همگی موسیقیدان بوده و جایی در میان خوانندگان نداند.شما اصلا به عنوان جایزه دریافتی دقت نکردید و با این سهل انگاری زحمات یک عمر از یک استاد ساده و محجوب را بشدت زیر سوال بردید. اصلا مگر شما صلاحیت دارید که از جایگاه استاد افتخاری در میان مردم صحبت می کنید. شما یک زن هستید و اصلا نمی توانید در مورد زیبایی کلام و صدای مردان قضاوت کنید. مگر شما خواننده هستید که بدانید چطور میشود از صدای خوانندگان بهتر استفاده کرد؟ اصلا به شما چه ارتباطی دارد که ایشان می خواهد کنسرت بدهد یا نه؟ متنی که شما به بغض نوشتید در خیلی از سایتها عینا منعکس شد و باعث از بین رفتن آبرویی شد که یک نفر در طی سالها مجاهدت در عرصه خوانندگی کشیده بود. حیف که استاد دلها استاد علیرضا افتخاری فردی سیاسی و بزدل نیست که مانند شجریان همه شهرت خود را از راه برگزاری کنسرت در خارج از کشور بدست آورده باشد وگرنه اگر قرار بر شکایت بود حتما از این متن کورکورانه غیرمنطقی حرمت شکن و همراه با خفت شما نمی گذشت. ------------------------------------------------ اما جواب من به اين دوست گرامي ا - اول اینکه بنده خدا من یک مرد هستم و نه خانم و شما هم منو نمی شناسی.(از كي تا حالا نام حافظ نام زن شده!!!؟؟؟) 2 - همه می دونن طی سال های اخیر همانگونه که گفته شد جناب علیرضا افتخاری هیچ کاست برجسته ای نداشته است. 3 - کنسرت دادن استاد شجریان نهتنها ننگ نیست بلکه افتخاریه که تا حالا آقای افتخاری نتونستن انجامش بدن چون اساسا کنسرت های سنتی در خارج از کشور نشانه تبحر خواننده است که استاد شجریان و استاد ناظری به خوبی از عهده اون بر میان. 4 - علاقه وافر و - ببخشید - کورکورانه شما به آقای افتخاری باعث شده که ایشان را بسیار ارحج تر از اساتید به نام موسیقی ایران بدانید و از عباراتی مثل "متن کورکورانه غیرمنطقی حرمت شکن و همراه با خفت شما" استفاده کنید. ازشمامی خواهم کمی شکیباباشید و منطق به کار رفته در این پست وبلاگ پائیز را هم دوباره مرور کنید و بدانید که معیار شکایت در قوانین جمهوری اسلامی تهمت و نسبت ناروا است و در این پست جز نقد اهدای این جایزه به آقای افتخاری چزی دیگری وجود ندارد. نقد و نه تخریب. 5 - مسلما آقای علیرضا افتخاری برای موسیقی این مملکت زحمت زیادی کشیده و کسی منکر اون نیست اما نگاه کنید و خودتان قضاوت کنید علی رضا افتخاری در این چند ساله چه کار بزرگی کرده و کدام کاست ایشون غیر از نیلوفرانه ارزش هنری بالایی داره. لااقل همه می دونن استاد شجريان در خوانندگی سرآمد همه خوانندگان موسیقی سنتی ایران است و جناب افتخاری خيلي مونده تا به استاد برسند. 6 - "تنها استاد آواز سبک سنتی "قبول کنید این عبارت واقعا خنده دار است و نمی توان آن را مورد نقد قرار داد. 7 – كافي است به سايتهاي متعددي كه از اين مطلب استفاده كردهاند نيز مراجعه كنيد تا ببينيد كه تابناك، آفتاب نيوز، آفتاب و ... مراجعه كنيد و ببيند كه از انتخاب افتخاري به عنوان چهره برتر موسيقي استقبالي نكردهاند و در عوض دفاع تمام قد خبرگزاري فارس از ايشان به خوبي تاييد كننده انتخاب سياسي ايشان است. 8 – جناب آقاي عليرضا افتخاري طبق اعلام در همايش چهرههاي ماندگار در رشته موسيقي چهره ماندگار شدند. شما اگر اطلاعات نداري تقصير ديگران نيست. وقتي جايزه را به چهره برتر موسيقي اختصاص ميدهند هم خواننده و هم سازنده موسيقي مد نظر است. به دورههاي گذشته اين انتخابها هم نگاهي بيندازيد تا بهتر متوجه بشويد. 9 – گيرم به قول شما و خبرگزاري "مهترم" فارس استاد شجريان با صحبت كردن در بي بي سي از چشم مردم افتاده باشند كه واقعا اينچنين نيست. چرا استاد سراج يا استاد ناظري كه بسيار گزيده و با دقت ميخوانند اين جايزه را دريافت نكردهاند. اگر چه به قول خبرگزاري فارس و دوستاني مثل شما "مردمي بودن" معيار انتخاب است اما بايد دقت كنيد كه تخصص، سابقه كاري، تبحر و توانايي و .... + مردمي بودن در اين انتخاب بايد موثر باشد اما دلجويي صدا و سيما از اين جناب بويي كاملا سياسي دارد. 10 – و نكته آخر اينكه شما كه اين كامنت را نوشتيد كاش شجاعت ميداشتيد و با مشخصات مبهم وارد كار نميشديد .موفق باشيد دوست ناشكيباي من. کافی است به اسامی موسیقیدانانی که طی دورههای گذشته موفق به کسب عنوان چهرههای ماندگار شدهاند نگاهی بیندازیم تا ناهمگونی علیرضا افتخاری را با آنها دریابیم. شاید اگر قرار بود از میان 50 موسیقیدان برجسته ایرانی نام کسی به عنوان چهره ماندگار اعلام شود، رای پنجاهم هم به علیرضا افتخاری نمیرسید، اما پنجشنبه شب در کمال شگفتی به افتخاری لقب چهرهی ماندگار اعطا شد. در کنار او مجید انتظامی هنرمند دیگری بود که به نشان و لقب چهرهی ماندگار رسید. هرچند بسیار واضح است بزرگترین نام غایب از لیست چهرههای ماندگار طی هفت دورهی گذشته نام استاد محمدرضا شجریان است که البته توقع هم نمیرفت امسال با توجه به شرایط موجود این جایزه به او اعطا شود. اما آنقدر موسیقیدانهای دیگری که استحقاق کسب این عنوان را داشتند پرشمارند که قاعدتا حالا حالاها نباید نوبت به افتخاری میرسید. در شرایطی که هنرمندان مطرح و زحمت کشیدهای چون ، شهرام ناظری، محمدرضا درویشی، احمد ابراهیمی، همایون خرم، هرمز فرهت، حسین علیزاده، احمد پژمان، امین الله رشیدی و ...هنوز این عنوان را دریافت نکردهاند، توجیه اعطای این عنوان به افتخاری چیست؟ کافی است به اسامی موسیقیدانانی که طی دورههای گذشته موفق به کسب این عنوان شدهاند نگاهی بیندازید تا ناهمگونی علیرضا افتخاری را با آنها دریابید. هنرمندان بزرگی که هرکدام عمرشان را صرف حیات موسیقی ایران کردهاند. چهرههایی چون مجید کیانی، حسن کسایی، فریدون ناصری، حسن ریاحی، جلیل شهناز، فرهاد فخرالدینی، علی تجویدی، فرامرز پایور، محمد نوری و مصطفی کمال پورتراب. واقعا در میان این هنرمندان، جایگاه علیرضا افتخاری کجای ماجراست؟ آن هم کسی که در ماههای اخیر، حاشیههایش تیتر یک روزنامهها و مجلات و نقل محافل بود، اما ظاهرا تنها دلیلی اعطای لقب چهرهی ماندگار به او را هم باید در همین حواشی جستجو کرد و آنرا نوعی دلجویی سیاسی دانست. از قضا همین اتفاقات است که شائبه سیاسی بودن چهرههای ماندگار را تائید میکند. افتخاری خوانندهای است بسیار پرکار و نه البته گزیدهکار. باید به لیست فعالیتهای علیرضا افتخاری موارد دیگری از جمله دید و بازدیدهای دولتی و نامهنگاریهای گاه و بیگاه را هم اضافه کرد. افتخاری بعد از دیداری که با رئیس جمهور داشت در معرض برخی انتقادات قرار گرفت و به نظر میرسد اعطای لقب چهرهی ماندگار به او، به همین دلیل و مربوط به همین ماجراها باشد. هرچند حتی اگر افتخاری امسال چه به عنوان چهره ماندگار موسیقی انتخاب نمیشد، با نامههایی که نوشت و حرفهایی که زد، در حافظهها ماندگار شده بود! اما حالا تبعات این حرکت دوستان که ناگهان تصمیم گرفتند برای اینکه دل شکسته افتخاری را بند بزنند لقب «چهره ماندگار» به او اعطا کنند، چیست؟ علاقهمندم بدانم در کارنامه درخشان استاد چه چیزی چشم آقایان را گرفته که او را شایسته اعطای چنین نشانی دانستند؟ افتخاری که گل سرسبد کارهایش همچنان همان آلبوم «نیلوفرانه» است و شهره به انتشار n آلبوم در سال، چرا باید مستحق گرفتن چنین عنوانی باشد؟ مگر یکی از اهداف -احتمالا ثانویه- همایش چهرههای ماندگار، الگوسازی نیست؟ با این حساب الگویی که علیرضا افتخاری به خوانندگان نسل جوان میدهد، انتشار فورانی آلبوم در هر سال و البته بازخوانی ترانههایی است که پیش از این خوانندگان زن رژیم گذشته آنها را خوانده بودند. اگر این تفاوتها را کنار بگذاریم، فرق افتخاری با سراج، علیرضا قربانی، سالار عقیلی یا هر خواننده دیگری در چیست؟ اینکه صدای بهتری دارد که استفاده از آن را بلد نیست و به قول بسیاری از استادان موسیقی ایران «قدرش را نمیداند»؟ یا اینکه از عهده اجرای یک کنسرت ساده برنمیآید؟ حتما 3-4 سال پیش و کنسرت رشت را را یادتان میآید؟ کنسرتی که از جمله اولین و آخرین کنسرتهایی بود که او در ایران برگزار کرد، اما به دلیل پلیبک خواندنش اعتراضات مردم آنقدر بالا گرفت که نه تنها کنسرت لغو شد بلکه حتی چرخهای ماشین افتخاری را هم پنچر کردند! یادم میآید بچه که بودیم شاگردهای شیطان و بینظم کلاس را به مدت یک هفته یا مبصر میکردند یا مامور بهداشت، تا در این یک هفته آن عادتهای غلطی که دارند از سرشان بپرد و مثل بقیه بچههای کلاس بشوند. اگر اینطور است شاید بشود امید این را داشت که افتخاری-چهرهی ماندگار موسیقی ایران- از این به بعد، مثلا هر دو سال یکبار آلبوم منتشر کند یا هر از گاهی کنسرت بدهد، یا از اینها گذشته، حداقل پای دیداری که میرود بایستد. اما مجید انتظامی دیگر موسیقیدانی بود که شب گذشته به عنوان چهرهی ماندگار انتخاب شد. او سالهاست که به آقای جوایز موسیقی فیلم ایران شهرت دارد. کلی موسیقی فیلم معروف با ملودیهای ماندگار ساخته که کافی است نام هر کدامشان بیاید تا ملودیشان را به یاد بیاوری. از «دستفروش» و «بایسیکلران» گرفته تا «از کرخه تا راین» و «روز واقعه» و «بوی پیراهن یوسف». به هر حال انتظامی کارنامه درخشانی در زمینه ساخت موسیقی فیلم دارد. بجز موسیقی فیلم، او قطعات آزاد و سمفونیهای زیادی را هم نوشته که برخیشان از جمله سمفونی «ایثار» از آثار ارزشمند موسیقی ایران به حساب میآیند. با وجود اینکه باید پذیرفت که قرار گرفتن نام مجید انتظامی در لیست اسامی چهرههای ماندگار اتفاق غریبی نبود. البته که چه بسیار تفاوتها میان این دو چهره ماندگار موسیقی! انتظامی سالهاست با ملودیهایش جایش را در دل مردم باز کرده، ماندگار شده و در میان اهالی موسیقی هم از ارج و قرب ویژهای برخوردار است. او به هرحال نهتنها در کارش دانش کافی دارد و تحصیلکرده این رشته است بلکه در زمینه هنر خلاقه هم در زمرهی خلاقترین و با قریحهترین آهنگسازان ایران به شمار میرود. چند ماهيه كه مهدي بلوريان عزيز به عنوان دبير سرويس عكس روزنامه ما سايت عكسي رو راه انداخته كه برخي دوستان پر مدعا در دو روزنامه ديگر مشهد حتي فكرش هم به ذهنشون نرسيده.
مهدي علي رغم اينكه سن و سال كمي داره اما پسر بسيار پرتلاش و باهمتيه. گمانم برخي بزرگواران دو روزنامه قدس و خراسان بايد از مهدي ياد بگيرند و كارهاي متفاوتي انجام بدن. اين پست رو تنها براي ارادتي كه به مهدي داشتم نوشتم و بس
تقديم به مرد "ربنا" و "اي ايران" محمد رضا شجریان صدای زندگی مردم ایران است . تلاطم نفس او در دستگاههای موسیقی سنتی ،فراز و نشیب تاریخ کهنسال ماست . آیینه تمام نمای باورهای عارفانه حافظ و اندیشه های عاشقانه مولانا صدای محزون اوست . فرصت تامل های عمیق در شعر فارسی از سوی نسلها حاصل پنجره ی حنجره ای ست که به آفاق ایران و سرزمینهای فارسی زبان باز شده است . به عدد روزهای عمرم با طنین محجوب این صدا زندگی کرده ام . دوست داشتن و محروم شدن از دعای ربنای او هزینه ی است که مثل هزینه های دیگر باید به کسانی بپردازیم که سنگینی بار جهالتشان روی دوش عاقلان و هوشیارن این روز ها احساس می شود . آنچه مهم است، خرد جمعی ایرانیان است که میل به زیبایی و صدای زیبا دارد و بی اعتنایی به این میل ،از سوی هر کسی نابخردانه است. چنگ انداختن به صورت موسیقی و صدای ایران دور باطل دیگری ست که فرجامی جز پشیمانی ندارد. برخی صحنه گردانان عرصه فرهنگ و هنر و سیاست گویی از زیبایی و عقل و آرامش به ستوه آمده اند و آنچه که خداوند از آنها دریغ کرده است در صورت و صدای رقیب نمی توانند ببینند . صدای شجریان رنجنامه ی تاریخ سیاسی ایران در صد سال اخیر است .خاموش کردن این زمزمه ممکن نیست که طنین آن در یادگاران پرشکوه معماری و فرهنگ و هنر ما پیچیده است . رنگ ریای این قوم آینه ی صدای استاد شجریان را نخواهد پوشانید که : آینه ای رنگ تو عکس کسی ست تو ز همه رنگ جدا بوده ای به بهانه روز خبرنگار. بهانهاي براي آنها كه سختترين شغل دنيا را دارند... سالهاست بحث سخت و زيان آور بودن حرفه خبرنگاري مطرح است، قانونگذاران كشورمان نيز با الگوگرفتن از تعاريف جهاني اين حرفه را نيز جزء مشاغل سخت و زيان آور قرار دادهاند و قرار است براي آن مزايايي هم در نظر بگيرند البته از تصويب را عمل فاصلههاست. خبرنگاران عزیز روزتون مبارک از آخرين مطلبي كه نوشتم تا امروز خيلي زمان ميگذره و متلك دوستان مطبوعاتي كه چرا آپ نميكنم هنوز هم ادامه داره اما در اين بين جواب"به خدا فرصت ندارم" من هم تا حدود زيادي حرف و حديثهاي تنبلي منو در مورد عدم آپ كردن پوشش داده. از بخت بد من ۲ ماه و نيم قبل يك بار امانت مفتي و بي جيره مواجب انداختن گردن منو كلي مسئوليت - بدون افزايش حقوق - به من دادن تا فرضيه نور چشمي نبودن من توي روزنامه، بيش از هر كسي لااقل به خودم ثابت بشه و داد و فريادهاي من در مورد اينكه اين ميزان حقوق و مزايا در مقابل اين بيلان كاري و حقوق واقعا ظالمانه است به گوش هيچ كس نرسه و فقط مجبور باشم رو به آسمون درد دل كنم. البته چاه خالي هم اين روزها پيدا نميشه كه بخوام سرمو ببرم داخلش و فرياد كنم مظلوميت خودمو! گمانم حالا بيشتر از ۲۰ روز باشه كه حبيب قاآني، دوست خوبم بابا شده و يك "كيان" كوچولو داره كه برخلاف خودش اتفاقا پسرش خوشگل از آب در اومده و با نمك. از حالا به بعد به جرم اينكه حبيب در دست انداختن دوستان و آشنايان يد طولايي داره، پيشنهاد ميكنم دو پسوند به نام پسرش اضافه كنيم تا كيان سنتر يا كيان تاير خطابش كنيم. اما جدا از ره مسئلهاي پدر شدن حبيب رو به خودش و مادر شدن خانم سميه روانخواه رو تبريك ميگم و اميدوارم كيان عزيز كانون خانواده حبيب رو روز به روز گرم و گرم تر بكنه. حرف خاص ديگهاي فعلا ندارم جز اين مژده كه از حالا به بعد زودتر در خدمت شما خواهم بود.
|